جدید ترین عناوین خبری امروز
[custom-login-form btn_close="true" logo_src="https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg" btn_register_class="btn_show_registerForm"] کاربر جدید هستم! [/custom-login-form][custom-register-form btn_close='true' logo_src='https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg' ]
خانه » آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه » آموزش تصویری ۵۰۴ – درس ۳۱
آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Patriotic

آموزش تصویری ۵۰۴ – درس ۳۱

فست زبان: در یکی دیگر از سری آموزش‌ لغات ۵۰۴ تصویری، اینبار آموزش تصویری درس سی و یکم این کتاب را برای شما آماده کردیم. این درس نیز شامل ۱۲ واژه می باشد که به همراه تصویر، تلفظ، مترادف، مثال و ترجمه فارسی آورده شده است. حتما در ادامه با ما همراه باشید.

 

توجه مهم: این آموزش بخشی از کتاب Fast 504 استاد زنگیه‌وندی و استاد ربیعی است. برای مطالعه کامل این آموزش‌ها و سفارش این کتاب روی لینک زیر کلیک کنید.

کتاب Fast 504

لغت اول

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Commuter

Commuter (n.) /kəˈmjuːtər/ one who travels regularly, especially over a considerable distance, between home and work

رفت‌وآمدکنندۀ مکرر، کسی که مرتباً مسیری طولانی را بین خانه و محل کار طی می‌کند

The average commuter would welcome a chance to live in the vicinity* of his or her work.

هر رفت‌ و آمد کننده مکرری از هر فرصتی برای زندگی در نزدیکی محل کارش استقبال می‌کند.


لغت دوم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Confine

Confine (v.) /kənˈfaɪn/ keep in; hold in

زندانی کردن، حبس کردن؛ محدود کردن

Polio confined President Roosevelt to a wheelchair.

بیماری فلج اطفال رئیس‌جمهور «روزوِلت» را به صندلی چرخدار محدود کرده بود.


لغت سوم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Idle

Idle (adj., v.) /ˈaɪdl/ not doing anything; not busy; lazy; without any good reason or cause; to waste (time)

بیکار؛ تنبل؛ بیهوده، بی‌اساس؛ [زمان] به بطالت گذراندن

Any attempt to study was abandoned* by the student, who idled away the morning.

دانش‌آموزی که صبح را به بطالت گذرانده بود، هیچ تلاشی برای درس خواندن نمی‌کرد.


آموزش تصویری ۵۰۴ - درس ۳۲
حتما بخوانید

لغت چهارم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Idol

Idol (n.) /ˈaɪdl/ a thing, usually an image, that is worshiped; a person or thing that is loved very much

بُت، مجسمه؛ اسطوره

This small metal idol illustrates* the art of ancient Rome.

این تندیس فلزی کوچک، هنر روم باستان را نشان می‌دهد.


لغت پنجم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Jest

Jest (n., v.) /dʒest/ joke; fun; mockery; thing to be laughed at; to joke; poke fun

شوخی، مزاح، مسخره‌بازی، لطیفه؛ جوک گفتن؛ مسخره کردن

Though he spoke in jest, Mark was undoubtedly* giving us a message.

اگرچه «مارک» به شوخی حرف می‌زد، ولی بی‌شک داشت پیامی به ما می‌رساند.


لغت ششم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Patriotic

Patriotic (adj.) /ˌpeɪtriˈɑːtɪk/ loving one’s country; showing love and loyal support for one’s country

میهن‌پرست، وطن‌دوست

It is patriotic to accept your responsibilities to your country.

پذیرش مسئولیت‌های شما نسبت به کشورتان به معنای میهن‌پرستی است.


آموزش کامل لغات کتاب ۵۰۴ واژه - درس نهم
حتما بخوانید

لغت هفتم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Dispute

Dispute (v., n.) /dɪˈspjuːt, ˈdɪspjuːt/ disagree; oppose; try to win; a debate or disagreement

مخالفت کردن، تضاد داشتن؛ جنگیدن؛ مشاجره

The losing team disputed the contest up until the final* minute of play.

تیم بازنده تا آخرین دقیقۀ بازی جنگید.


لغت هشتم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Valor

Valor (n.) /ˈvælər/ bravery; courage

شجاعت، رشادت، دلاوری

The valor of the Vietnam veterans deserves the highest commendation.

رشادت سربازان کهنه‌کار [جنگ] ویتنام سزاوار بهترین تقدیر است.


لغت نهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Lunatic

Lunatic (n., adj.) /ˈluːnətɪk/ crazy person; insane; extremely foolish

دیوانه؛ بی‌عقل، احمق

Only a lunatic would willingly descend* into the monster’s cave.

فقط یک دیوانه حاضر می‌شد داوطلبانه وارد غار هیولا شود.


آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه - درس بیستم
حتما بخوانید

لغت دهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Vein

Vein (n.) /veɪn/ mood; a blood vessel that carries blood to the heart; a crack or seam in a rock filled with a different mineral

رگ، سیاهرگ؛ حالت، خُلق؛ [زمین‌شناسی] رگه

Mario’s wrist was severely* cut by the rock, causing his vein to bleed heavily.

مچ «ماریو» به‌شدت توسط صخره بریده شد و باعث خونریزی شدید رگ او شد.


لغت یازدهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Uneventful

Uneventful (adj.) /ˌʌnɪˈventfəl/ without important or striking happenings

بدون حادثه، یکنواخت

After the variety* of bewildering* experiences at the start of our trip, we were happy that the rest of the journey was uneventful.

پس از چندین تجربه عجیب در ابتدای سفرمان، خوشحال بودیم که بقیۀ سفرمان بی‌حادثه بود.


لغت دوازدهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Fertile

Fertile (adj.) /ˈfɜːtaɪl US ˈfɜːrtl/ bearing seeds or fruit; producing much of anything

بارور، حاصلخیز، پرثمر؛ خلاق

Chicks hatch from fertile eggs.

جوجه‌ها از تخم‌های بارور بیرون می‌آیند.

منبع: کتاب Fast 504 استاد مهرداد زنگیه‌وندی – استاد محمدرضا ربیعی

 

 

دیدگاه ها 0

Leave a Reply

  مشترک شدن  
اعلام کردن به
بهترین مدرک زبان برای مصاحبه دکتری کدام است؟توضیحات بیشتر