جدید ترین عناوین خبری امروز
[custom-login-form btn_close="true" logo_src="https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg" btn_register_class="btn_show_registerForm"] کاربر جدید هستم! [/custom-login-form][custom-register-form btn_close='true' logo_src='https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg' ]
خانه » آموزش لغات ۵۰۴ واژه » آموزش لغات کتاب ۵۰۴ با تصویر – درس ۲۷
آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Unite

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ با تصویر – درس ۲۷

فست زبان: در یکی دیگر از سری آموزش‌ لغات ۵۰۴ تصویری، اینبار آموزش تصویری درس بیست و هفتم این کتاب را برای شما آماده کردیم. این درس نیز شامل ۱۲ واژه می باشد که به همراه تصویر، تلفظ، مترادف، مثال و ترجمه فارسی آورده شده است. حتما در ادامه با ما همراه باشید.

توجه مهم: این آموزش بخشی از کتاب Fast 504 استاد زنگیه‌وندی و استاد ربیعی است. برای مطالعه کامل این آموزش‌ها و سفارش این کتاب روی لینک زیر کلیک کنید.

کتاب Fast 504

لغت اول

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Despite

Despite (prep.) /dɪˈspaɪt/ in spite of

علیرغمِ، برخلافِ، با وجودِ

The player continued in the game despite his injuries.

بازیکن با وجودِ مصدومیتش به بازی ادامه داد.


لغت دوم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Disrupt

Disrupt (v.) /dɪsˈrʌpt/ upset; cause to break down

به هم زدن، مختل کردن

The collapse* of the government disrupted the services we took for granted, such as mail delivery.

فروپاشی دولت در خدماتی (که بی‌اهمیت می‌دانستیم) از جمله تحویل بسته‌های پستی اختلال ایجاد کرد.


لغت سوم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Rash

Rash (n.) /ræʃ/ a breaking out with many small red spots on the skin; outbreak of many instances within a short time; too hasty or careless

کهیر؛ سیل (اتفاقات، تغییرات و …)؛ [حرف، عمل] شتاب‌زده، نسنجیده

The report of a rash of burglaries in the neighborhood was exaggerated.*

در گزارش وقوع سرقت‌های متعدد در محله اغراق شده بود.


آموزش لغات ۵۰۴ واژه - درس اول + ویدیو
حتما بخوانید

لغت چهارم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Rapid

Rapid (adj.) /ˈræpɪd/ very quick; swift

سریع، فوری، تند

We took a rapid walk around the camp before breakfast.

قبل از صبحانه به یک پیاده‌روی سریع در اطراف اردوگاه رفتیم.


لغت پنجم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Exhaust

Exhaust (v.) /ɪɡˈzɒːst/ empty completely; use up; tire out

(کاملاً) خالی کردن، تا آخر مصرف کردن؛ خسته کردن

To exhaust the city’s water supply would be a calamity.*

خالی کردن ذخیرۀ آبی شهر یک فاجعه خواهد بود.


لغت ششم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Severity

Severity (n.) /sɪˈvɪərəti/ strictness; harshness; plainness; violence

سخت‌گیری؛ شدت؛ خشونت

The severity of the teacher was not appreciated by the pupils until they reached the final examinations.

دانش‌آموزان تا وقتیکه به امتحانات پایان‌ترم رسیدند، قدر سخت‌گیری معلم را نمی‌دانستند.


آموزش لغات ۵۰۴ واژه - درس دوم + ویدیو
حتما بخوانید

لغت هفتم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Feeble

Feeble (adj.) /ˈfiːbəl/ weak

ضعیف، سست، ناتوان، [تلاش] بی‌اثر

The feeble old man collapsed* on the sidewalk.

پیرمرد ناتوان روی پیاده‌رو نقش بر زمین شد.


لغت هشتم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Unite

Unite (v.) /juːˈnaɪt/ join together; become one

متحد شدن، به هم پیوستن

The thirteen colonies united to form one country.

سیزده ایالت مستعمره، متحد شدند تا کشوری واحد را تشکیل دهند.


لغت نهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Cease

Cease (v.) /siːs/ stop

متوقف شدن، دست برداشتن، تمام کردن

Cease trying to do more than you can.

از تلاش برای انجام کاری فراتر از توانایی‌تان دست بردارید.


آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه - درس بیست و یکم
حتما بخوانید

لغت دهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Thrifty

Thrifty (adj.) /ˈθrɪfti/ saving; careful in spending; thriving

صرفه‌جو، مقتصد

By being thrifty, Miss Benson managed to get along on her small income.

خانم «بِنسون» با صرفه‌جویی توانست با درآمد اندکش امرارمعاش کند.


لغت یازدهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Miserly

Miserly (adj.) /ˈmaɪzərli/ stingy; like a miser

خسیس، پول‌دوست

A miserly person rarely* has any friends.

آدم خسیس به‌ندرت دوستی دارد.


لغت دوازدهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - لغت Monarch

Monarch (n.) /ˈmɑːnərk, -ɑːrk/ king or queen; ruler

پادشاه، ملکه، سلطان، فرمانروای مطلق

Men sometimes believe that they are monarchs in their own homes.

مردان گاهی اوقات فکر می‌کنند در خانۀ خودشان پادشاه هستند.

منبع: کتاب Fast 504 استاد مهرداد زنگیه‌وندی – استاد محمدرضا ربیعی

 

دیدگاه ها 0

Leave a Reply

avatar
  مشترک شدن  
اعلام کردن به
آموزش ویدیویی 504 واژه - اختصاصی فست زبانمشاهده

استفاده ساده و سریع از مطالب سایت در اپلیکیشن فست زبان