جدید ترین عناوین خبری امروز
[custom-login-form btn_close="true" logo_src="https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg" btn_register_class="btn_show_registerForm"] کاربر جدید هستم! [/custom-login-form][custom-register-form btn_close='true' logo_src='https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg' ]
خانه » آموزش لغات ۵۰۴ واژه » آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه – درس بیست و دوم
آموزش لغات کتاب 504 واژه - درس بیست و دوم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه – درس بیست و دوم

فست زبان: در یکی دیگر از سری آموزش‌های کتاب ۵۰۴ واژه، آموزش کامل تصویری درس ۲۲ این کتاب را برای شما آماده کردیم. این درس نیز شامل ۱۲ واژه می باشد که به همراه تصویر، تلفظ، مترادف، مثال و ترجمه فارسی آورده شده است. حتما در ادامه با ما همراه باشید.

 

توجه مهم: این آموزش بخشی از کتاب Fast 504 استاد زنگیه‌وندی و استاد ربیعی است. برای مطالعه کامل این آموزش‌ها و سفارش این کتاب روی لینک زیر کلیک کنید.
کتاب Fast 504

لغت اول

لغت Warden

Warden (n.) /ˈwɔːrdən/ keeper; guard; person in charge of a prison

 

زندانبان، نگهبان، رئیس زندان

The warden found himself facing two hundred defiant* prisoners.

رئیس زندان دید که دویست زندانی معترض مقابل او هستند.

 


لغت دوم

لغت Acknowledge

Acknowledge (v.) /əkˈnɑːlɪdʒ/ admit to be true

 

تصدیق کردن؛ اعتراف کردن

The experts reluctantly* acknowledged that their estimate* of food costs was not accurate.*

کارشناسان با اکراه اقرار کردند که ارزیابی آنها از قیمت‌های مواد غذایی دقیق نبوده است.

 


لغت سوم

لغت Justice

Justice (n.) /ˈdʒʌstɪs/ just conduct; fair dealing

 

عدالت، انصاف

The warden* acknowledged* that justice had not been served in my case.

رئیس زندان اقرار کرد که در پروندۀ من انصاف رعایت نشده است.

 


آموزش تصویری کتاب ۵۰۴ واژه - درس سیزدهم
حتما بخوانید

 

لغت چهارم

لغت Delinquent

Delinquent (n., adj.) /dɪˈlɪŋkwənt/ an offender; criminal; behind time

 

متخلف، خلافکار؛ داراى حساب معوقه‌

The youthful delinquent tried to avoid* going to jail.

تبهکار جوان سعی می‌کرد که به زندان نیفتد.

 


لغت پنجم

لغت Reject

Reject (v.) /rɪˈdʒekt/ refuse to take, use, believe, consider, grant, etc.

 

رد کردن، نپذیرفتن

When Sylvester tried to join the army, he was hoping the doctors would not reject him because of his eyesight.

وقتی «سیلوِستِر» سعی داشت به ارتش ملحق شود، امیدوار بود که پزشکان او را بخاطر [مشکل] بینایی‌‌‌‌اش رد نکنند.

 


لغت ششم

لغت Deprive

Deprive (v.) /dɪˈpraɪv/ take away from by force

 

محروم کردن، به‌زور گرفتن؛ بی‌بهره بودن

The poor man was deprived of a variety* of things that money could buy.

مرد تهی‌دست از چیزهای زیادی که با پول می‌توانست بخرد، بی‌نصیب بود.

 


آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه - درس چهارم
حتما بخوانید

 

لغت هفتم

لغت Spouse

Spouse (n.) /spaʊs, spaʊz/ husband or wife

 

زن یا شوهر، همسر، شریک زندگی

The woman and her spouse relieved* each other throughout the night at their child’s bedside.

آن زن و شوهرش در طول شب نوبتی بر بستر فرزندشان می‌ماندند.

 


لغت هشتم

لغت Vocation

Vocation (n.) /vəʊˈkeɪʃən US voʊ-/ occupation; business; profession; trade

 

حرفه، پیشه، شغلی که فکر می‌کنید مناسب شماست

Red Smith’s vocation was as a journalist* for the Times.

شغل «رِد اسمیت» روزنامه‌نگاری روزنامۀ «تایمز[۱]» بود.

[۱] تایمز: قدیمی‌ترین و مشهورترین روزنامۀ بریتانیا که اولین بار در سال ۱۷۸۵ منتشر شد.

 


لغت نهم

لغت Unstable

Unstable (adj.) /ʌnˈsteɪbəl/ not firmly fixed; easily moved or overthrown

 

بی‌ثبات، سست، متزلزل، نامتعادل

Cathy’s balance became unstable because she was very weary.*

چون «کَتی» خیلی خسته بود، تعادلش را از دست داد.

 


آموزش کامل لغات کتاب ۵۰۴ واژه - درس هفتم
حتما بخوانید

 

لغت دهم

لغت Homicide

Homicide (n.) /ˈhɑːməsaɪd/ a killing of one human being by another; murder

 

آدم‌کشی، قتل

The police were baffled* as to who was responsible for the homicide.

پلیس متحیر بود که چه کسی مسئول قتل است.

 


لغت یازدهم

لغت Penalize

Penalize (v.) /ˈpiːnəlaɪz/ declare punishable by law or rule; set a penalty for

 

جریمه کردن، تنبیه کردن؛ تاوان گرفتن

We were penalized for not following tradition.*

ما بخاطر پیروی نکردن از سنت مجازات شدیم.

 


لغت دوازدهم

لغت Beneficiary

Beneficiary (n.) /ˌbenɪˈfɪʃəri US -ˈfɪʃieri/ person who receives benefit

 

بهره‌مند (از مزایا و …)، ذی‌حق، ذینفع، وارث

My brother was the beneficiary of excellent advice from his guidance counselor.

برادرم از نصیحت‌های عالی مشاور راهنمایش بهره‌مند می‌شد.

 

منبع: کتاب Fast 504 استاد مهرداد زنگیه‌وندی – استاد محمدرضا ربیعی

 

مطالعه درس‌های دیگر کتاب ۵۰۴ واژه با روش یادگیری تصویری

لطفا به این مطلب رای دهید.

دیدگاه ها 0

Leave a Reply

avatar
  مشترک شدن  
اعلام کردن به
آموزش ویدیویی 504 واژه - اختصاصی فست زبانمشاهده

استفاده ساده و سریع از مطالب سایت در اپلیکیشن فست زبان