جدید ترین عناوین خبری امروز
[custom-login-form btn_close="true" logo_src="https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg" btn_register_class="btn_show_registerForm"] کاربر جدید هستم! [/custom-login-form][custom-register-form btn_close='true' logo_src='https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg' ]
خانه » آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه » آموزش تصویری واژگان ۵۰۴ – درس یازدهم
آموزش ۵۰۴ با تصویر - درس یازدهم

آموزش تصویری واژگان ۵۰۴ – درس یازدهم

فست زبان: در یکی دیگر از سری آموزش‌های کتاب ۵۰۴ واژه، آموزش کامل تصویری درس ۱۱ این کتاب را برای شما آماده کردیم. این درس نیز شامل ۱۲ واژه می باشد که به همراه تصویر، تلفظ، مترادف، مثال و ترجمه فارسی آورده شده است. حتما در ادامه با ما همراه باشید.

 

توجه مهم: این آموزش بخشی از کتاب Fast 504 استاد زنگیه‌وندی و استاد ربیعی است. برای مطالعه کامل این آموزش‌ها و سفارش این کتاب روی لینک زیر کلیک کنید.
کتاب Fast 504

لغت اول

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Evidence

Evidence (n.) /’evədens/ that which makes clear the truth or falsehood of something

گواه، مدرک؛ شاهد، اثبات

Each juror felt he needed more evidence before voting to convict the former football star.

هر یک از اعضای هیئت‌ منصفه احساس می‌کردند که قبل از اینکه به محکومیت ستارۀ سابق فوتبال رأی دهند به مدارک بیشتری نیاز دارند.


لغت دوم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Solitary

Solitary (adj.) /ˈsɑːləteri/ alone; single; only

تک، تنها؛ غیراجتماعی؛ انفرادی

There was not a solitary piece of evidence* that Manuel had eaten the cheesecake.

حتی یک مدرک هم وجود نداشت که «مانوئل» کیک پنیر را خورده است.


لغت سوم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Vision

Vision (n.) /ˈvɪʒən/ power of seeing; sense of sight

(قدرت) بینایی، دید

Ted had perfect vision, and that helped to make him a good baseball player.

«تِد» قدرت بینایی فوق‌العاده‌ای داشت و همین کمک کرد که بازیکن بیس‌بال خوبی شود.


لغت چهارم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه frequent

Frequent (adj.) /ˈfriːkwənt/ happening often; occurring repeatedly

مکرر؛ مداوم، همیشگی

We made frequent visits to the hospital to see our grandfather.

ما برای ملاقات پدربزرگمان مدام به بیمارستان می‌رفتیم.


لغت پنجم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه rage

Glimpse (n., v.) /glɪmps/ a short, quick view

نگاه اجمالی، نگاه گذرا

This morning we caught our first glimpse of the beautiful shoreline.

امروز صبح برای اولین بار ساحل زیبا را برای لحظه‌ای دیدیم.

آموزش زبان انگلیسی در ۹۰ روز نصرت
حتما بخوانید

 


لغت ششم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Recent

Recent (adj.) /’ri:sənt/ done, made, or occurring not long ago

اخیر، جدید

Recent studies have concluded* that more people are unemployed than ever before.

تحقیقات اخیر به این نتیجه رسیده‌اند که نسبت به گذشته افراد بیشتری بیکار هستند.


لغت هفتم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه decade

Decade (adj.) /’dekeɪd/ ten years

دهه

Many people moved out of this city in the last decade.

در دهه اخیر، افراد زیادی از این شهر رفتند.


لغت هشتم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Hesitate

Hesitate (v.) /ˈhezɪteɪt/ fail to act quickly; be undecided

مکث کردن، درنگ کردن

The proverb tells us that he who hesitates is lost.

ضرب‌المثل به ما می‌گوید که کسی که درنگ کند، بازنده است.

آموزش لغات ۵۰۴ واژه - درس اول + ویدیو
حتما بخوانید

 


لغت نهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Absurd

Absurd (adj.) /əbˈsɜːrd/ plainly not true or sensible; foolish

احمقانه، نامعقول؛ مضحک

Underestimating* the importance of reading is absurd.

دست‌کم گرفتن اهمیت خواندن احمقانه است.


لغت دهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Conflict

Conflict (n.) /ˈkɑːnflɪkt/ direct opposition; disagreement

تضاد، اختلاف، مغایرت

There was a noisy conflict over who was the better tennis player.

یک دعوای پر سروصدا بر سر اینکه چه کسی بازیکن تنیس بهتری است، راه افتاد.


لغت یازدهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه minority

Minority (n.) /maɪˈnɑːrəti US məˈnɑː-/ smaller number or part; less than half

اقلیت؛ بخش کمتر؛ تعداد کم

Only a small minority of the neighborhood didn’t want a new park.

فقط گروه کمی از اهل محل خواستار پارک جدید نبودند.


لغت دوازدهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Fiction

Fiction (n.) /ˈfɪkʃən/ that which is imagined or made up

داستان (غیرواقعی)، خیال‌بافی

We hardly ever believed Vinny because what he said was usually fiction.

ما به‌ندرت حرف‌های «وینی» را باور می‌کردیم، چون چیزهایی که می‌گفت معمولاً غیرواقعی بود.

 

منبع: کتاب Fast 504 استاد مهرداد زنگیه‌وندی – استاد محمدرضا ربیعی

 

مطالعه درس‌های دیگر آموزش کتاب ۵۰۴ واژه با روش یادگیری تصویری

 

لطفا به این مطلب رای دهید.

منبع: فست زبان

دیدگاه ها 0

Leave a Reply

  مشترک شدن  
اعلام کردن به
آموزش ویدیویی 504 واژه - اختصاصی فست زبانمشاهده