جدید ترین عناوین خبری امروز
[custom-login-form btn_close="true" logo_src="https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg" btn_register_class="btn_show_registerForm"] کاربر جدید هستم! [/custom-login-form][custom-register-form btn_close='true' logo_src='https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg' ]
خانه » آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه » آموزش کامل لغات کتاب ۵۰۴ واژه – درس هشتم
درس هشتم ۵۰۴ واژه

آموزش کامل لغات کتاب ۵۰۴ واژه – درس هشتم

فست زبان: در یکی دیگر از سری آموزش‌های کتاب ۵۰۴ واژه، آموزش کامل تصویری درس ۸ این کتاب را برای شما آماده کردیم. این درس نیز شامل ۱۲ واژه می باشد که به همراه تصویر، تلفظ، مترادف، مثال و ترجمه فارسی آورده شده است. حتما در ادامه با ما همراه باشید.

 

توجه مهم: این آموزش بخشی از کتاب Fast 504 استاد زنگیه‌وندی و استاد ربیعی است. برای مطالعه کامل این آموزش‌ها و سفارش این کتاب روی لینک زیر کلیک کنید.
کتاب Fast 504

لغت اول

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Exaggerate

Exaggerate (v.) /ɪɡˈzædʒəreɪt/ make something greater than it is; overstate

بزرگنمایی کردن، مبالغه کردن

The bookkeeper exaggerated her importance to the company.

دفتردار در مورد اهمیت حضورش در شرکت اغراق می‌کرد.


لغت دوم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Amateur

Amateur (n.) /ˈæmətər, ˈæmətʃər/ person who does something for pleasure, not for money or as a profession

غیرحرفه‌ای، آماتور

The amateur cross-country runner wanted to be in the Olympics.

دوندۀ صحرایی آماتور دلش می‌خواست در المپیک حضور داشته باشد.


لغت سوم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Mediocre

Mediocre (adj.) /miːdiˈoʊkər/ neither good nor bad; average; ordinary

نه خوب نه بد، معمولی

The movie wasn’t a great one; it was only mediocre.

آن فیلم فوق‌العاده نبود؛ فقط یک فیلم معمولی بود.


لغت چهارم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Variety

Variety (n.) /vəˈraɪəti/ lack of sameness; a number of different things

تنوع؛ نوع، جور

Eldorado Restaurant serves a wide variety of foods.

رستوران «اِلدورادو» غذاهای بسیار متنوعی سرو می‌کند.


لغت پنجم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه valid

Valid (adj.) /ˈvælɪd/ supported by facts or authority; sound; true

معتبر، موثق؛ درست

Rita had valid reasons for denouncing* her father’s way of life.

«ریتا» برای انتقاد از سبک زندگی پدرش دلایل موجهی داشت.

درک مطلب زبان عمومی ارشد و دکتری - Fast Reading MA-PHD
حتما بخوانید

 


لغت ششم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Survive

Survive (v.) /sərˈvaɪv/ live longer than; remain alive after

(بعد از حادثه) زنده ماندن، باز ماندن، جان سالم به در بردن

It was uncertain whether we would survive the torrent* of rain.

ما مطمئن نبودیم که از باران سیل‌آسا جان سالم به در می‌بریم.


لغت هفتم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Weird

Weird (adj.) /wɪərd/ mysterious; unearthly

اسرارآمیز، غیرطبیعی؛ عجیب‌ و غریب

She looked weird with that horrible makeup on her face.

با آن آرایش وحشتناک روی صورتش، قیافۀ او عجیب شده بود.


لغت هشتم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه prominent

Prominent (adj.) /ˈprɑːmɪnənt/ well-known; important

مشهور، مهم، سرشناس؛ برجسته

My client* is a prominent businessperson.

موکل من یک تاجر سرشناس است.

آموزش تصویری لغات کتاب ۵۰۴ واژه - درس بیست و پنجم
حتما بخوانید

 


لغت نهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Security

Security (n.) /səˈkjʊrəti/ freedom from danger, care, or fear; feeling or condition of being safe

امنیت، اطمینان خاطر

Our janitor likes the security of having all doors locked at night.

سرایدار ما امنیت [حاصل از] قفل بودن درب‌ها به هنگام شب را دوست دارد.


لغت دهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه bulky

Bulky (adj.) /ˈbʌlki/ taking up much space; large

تنومند، حجیم، بزرگ

Charley and Morty removed the bulky package from the car.

«چارلی» و «مورتی» بستۀ بزرگ را از داخل ماشین برداشتند.


لغت یازدهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Reluctant

Reluctant (adj.) /rɪˈlʌktənt/ unwilling

بی‌میل، ناخواستار

The patient was reluctant to tell the nurse the whole gloomy* truth .

بیمار راضی نبود که کل حقیقت تلخ را به پرستار بگوید.


لغت دوازدهم

آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه تصویری - واژه Obvious

Obvious (adj.) /ˈɑːbviəs/ easily seen or understood; clear to the eye or mind; not to be doubted; plain

واضح، آشکار، روشن، بدیهی

It was obvious that the lumberjack was tired after his day’s work.

بدیهی بود که شخص چوب‌بُر پس از کار روزانه‌اش خسته بود.

 

منبع: کتاب Fast 504 استاد مهرداد زنگیه‌وندی – استاد محمدرضا ربیعی

 

مطالعه درس‌های دیگر کتاب ۵۰۴ واژه

لطفا به این مطلب رای دهید.

منبع: آموزش 504 تصویری

دیدگاه ها 0

Leave a Reply

  مشترک شدن  
اعلام کردن به
آموزش ویدیویی 504 واژه - اختصاصی فست زبانمشاهده