جدید ترین عناوین خبری امروز
[custom-login-form btn_close="true" logo_src="https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg" btn_register_class="btn_show_registerForm"] کاربر جدید هستم! [/custom-login-form][custom-register-form btn_close='true' logo_src='https://fastzaban.com/wp-content/uploads/2019/12/fastzaban-logo-98.jpg' ]
خانه » آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه » آموزش تصویری لغات ۵۰۴ – درس ۳۷
آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Abide

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ – درس ۳۷

مجموعه آموزش تصویری لغات کتاب ۵۰۴ واژه فست زبان، کاری جدید و نوین برای حفظ لغات این کتاب بسیار معروف است. در این مطلب آموزش لغات درس سی و هفتم کتاب ۵۰۴ واژه را برای شما آماده کردیم. برای دسترسی به درس های دیگر این مجموعه آموزشی رایگان به منوی بالای سایت مراجعه نمایید.  

توجه مهم: این آموزش بخشی از کتاب Fast 504 استاد زنگیه‌وندی و استاد ربیعی است. برای مطالعه کامل این آموزش‌ها و سفارش این کتاب روی لینک زیر کلیک کنید.
کتاب Fast 504

لغت اول

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Heir

Heir (n.) /er/ person who has a right to someone’s property after that one dies; person who inherits anything

وارث، جانشین

Though Mr. Sloane is the heir to a gold mine, he lives like a miser.

اگرچه آقای «اسلون» وارث یک معدن طلاست، ولی مثل یک آدم خسیس [فقیر] زندگی می‌کند.


لغت دوم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Majestic

Majestic (adj.) /məˈdʒestɪk/ grand; noble; dignified; kingly

باعظمت، باشکوه؛ بزرگ؛ شاهانه

The lion is the most majestic creature of the jungle.

شیر باعظمت‌ترین موجود جنگل است.


لغت سوم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Dwindle

Dwindle (v.) /ˈdwɪndl/ become smaller and smaller; shrink

کم شدن؛ آب رفتن؛ کاهش یافتن

Our supply of unpolluted* water has dwindled.

ذخیرۀ آب غیرآلوده [پاک] ما کم شده است.


آموزش تصویری کتاب ۵۰۴ واژه - درس دوازدهم
حتما بخوانید

لغت چهارم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Surplus

Surplus (n., adj.) /ˈsɜːrpləs/ amount over and above what is needed; excess, extra

اضافه، مازاد؛ زیادی

The bank keeps a large surplus of money in reserve.

بانک مقدار زیادی از پول مازاد را ذخیره می‌کند.


لغت پنجم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Traitor

Traitor (n.) /ˈtreɪtər/ person who betrays his or her country, a friend, duty, etc.

خائن، وطن فروش

The patriot* sneered* when asked to stand on the same platform with the man who was accused of being a traitor.

وقتیکه از شخص وطن‌پرست خواستند با مردی که اتهامش وطن‌فروشی بود روی یک سکو بایستد، پوزخند زد.


لغت ششم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Deliberate

Deliberate (v., adj.) /dɪˈlɪbəreɪt, dɪˈlɪbərət/ to consider carefully; intended; done on purpose; slow and careful, as though allowing time to decide what to do

با دقت در نظر گرفتن، تعمق کردن؛ عمدی، آگاهانه

Rico’s excuse was a deliberate lie.

عذر «ریکو» یک دروغ تعمدی بود.


آموزش واژگان ۵۰۴ بصورت تصویری - درس ۳۵
حتما بخوانید

لغت هفتم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Vandal

Vandal (n.) /ˈvændl/ person who willfully or ignorantly destroys or damages beautiful things

کسی که عمداً یا سهواً آثار هنری یا اموال دیگران را خراب می‌کند، خرابکار

Adolescent* vandals wrecked the cafeteria.

نوجوانان خرابکار رستوران را ویران کردند.


لغت هشتم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Drought

Drought (n.) /draʊt/ long period of dry weather; lack of rain; lack of water; dryness

خشکسالی

Because of the drought, some farmers began to migrate* to more fertile* regions.

برخی از کشاورزان بخاطر خشکسالی به مهاجرت به مناطق حاصلخیزتر روی آوردند.


لغت نهم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Abide

Abide (v.) /əˈbaɪd/ accept and follow out; remain faithful to; dwell; endure

پیروی کردن؛ وفادار ماندن (به)؛ اقامت کردن

The team decided unanimously* to abide by the captain’s ruling.

کل تیم به‌اتفاق تصمیم گرفتند که از دستورات کاپیتان پیروی کنند.


آموزش لغات کتاب ۵۰۴ واژه - درس بیست و یکم
حتما بخوانید

لغت دهم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Unify

Unify (v.) /ˈjuːnəfaɪ/ unite; make or form into one

متحد کردن؛ یکی کردن

The novel* traces the developments that unified the family.

رمان رویدادهایی را دنبال می‌کند که خانواده را متحد کرد.


لغت یازدهم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Summit

Summit (n.) /ˈsʌmɪt/ highest point; top

قله؛ اوج؛ [در سطح دولت‌ها] نشست، اجلاس

We estimated* the summit of the mountain to be twenty thousand feet.

ما برآورد کردیم که ارتفاع قلۀ کوه بیست هزار فوت [حدود ۶ هزار متر] است.


لغت دوازدهم

آموزش تصویری لغات ۵۰۴ واژه - لغت Heed

Heed (v., n.) /hiːd/ give careful attention to; take notice of; careful attention

توجه کردن (به)، اعتنا کردن (به)؛ توجه

I demand that you heed what I say.

خواهش می‌کنم به گفته‌های من توجه کنید.

منبع: کتاب Fast 504 استاد مهرداد زنگیه‌وندی – استاد محمدرضا ربیعی

 

دیدگاه ها 0

Leave a Reply

  مشترک شدن  
اعلام کردن به
تخفیف 150 هزاری فیلم آموزش گرامر و ریدینگ استاد زنگیه وندیثبت نام فوری